ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

304

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

گردانيد . هنگامى كه عبد العزيز از رفتار سليمان در حق پدرش آگاه شد سخنان سبك سرانه‌اى در مورد سليمان گفت . اين سخنان به اطلاع سليمان رسيد ، سليمان نيز از اين كه عبد العزيز را بر كنار كند ترسيد و نامه‌هايى براى حبيب بن ابى عبيده ، ابن وعلة قميمى ، سعد بن عثمان ، عمرو بن زياد ، عمر بن كثير ، عمرو بن شرحبيل ، فرستاد و آنان را از سخنان عبد العزيز آگاه كرد . سليمان نامه‌اى براى عبد الله بن موسى فرستاد و از وى خواست تا با عده‌اى به سوى عبد العزيز بن موسى برود . زيرا عبد العزيز با دشمنان روبرو شده است . و در اين نامه نوشت : عبد العزيز با دشمنان درگير است و در اين راه نياز به كسانى دارد كه وى را يارى دهند . امير المؤمنين آگاه شده است كه عده‌اى همچون فلان و فلان نزد تو مىباشند ، آنان را به سوى عبد العزيز روانه كن . سليمان در نامه‌اى نيز براى عبد العزيز چنين نوشت : امير المؤمنين آگاه شده است كه تو با دشمنان روبرو شده‌اى ، عده‌اى نزد عبد الله بن موسى مىباشند ، به آنان فرمان داده تا نزد تو آيند . يارى آنان را بپذير و آنان را از خواص خود قرار ده . و در نامه‌اى جداگانه براى آنان چنين نوشت : من شما را با كتاب خدا به سوى مردم اندلس مىفرستم . وقتى كه وى [ عبد العزيز ] را دريافتند او را بكشيد . وقتى كه نامه به دست عبد الله بن موسى در افريقا رسيد ، ياران خود را آماده كرد و به سوى عبد العزيز به اندلس رفت . عبد العزيز نيز هنگامى كه آنان وارد اندلس شدند ، گراميشان داشت و به آنان گفت : هر جايى كه مىخواهيد برويد و به مقابله با دشمن بپردازيد . آنان با يك ديگر به مشورت پرداختند و گفتند : اگر اجازه دهى ما جايى را خود انتخاب مىكنيم و پس از آن نظر خود را بيان مىكنيم . پس از آن كه با يك ديگر مشورت كردند به اين نتيجه رسيدند كه نگذارند عبد العزيز همراه ياران خود باشد كه در اين صورت هرگز نخواهند توانست او را به قتل برسانند . آنان تصميم گرفتند تا به ديدار ايوب بن حبيب خواهرزادهء موسى بروند ، وقتى كه نزد وى رفتند به او گفتند اگر عبد العزيز كشته شود تو را به جاى او به عنوان پادشاه اندلس انتخاب خواهيم كرد . ايوب بن حبيب نيز پذيرفت و با آنان بيعت كرد . پس از آن نزد عبد الله بن عبد الرحمن فافقى رفتند ، وى از بزرگان اندلس و آگاه‌ترين آنان بود . نامهء سليمان را بر وى خواندند . عبد الله گفت : موسى همواره به شما يارى داده است ، هم كوچكتان و هم بزرگتان را . خبرى به اطلاع امير المؤمنين رسيده است كه واقعيت نداشت ، شما مىبينيد و امير المؤمنين